خط داستانی
مرگ مادر خانواده کیمبرو به سه پسر مرد که از این خانواده زنده مانده اند اثر می گذارد. ایزی بیوه تلاش می کند تا با عوامل قدیمی دوباره ارتباط برقرار کند. پسر ارشد و موسیقیدان در حال تلاش به شهر باز می گردد و احساس گناه دارد که در تشییع جنازه حضور نداشته است. برادرش بیگل که نگهبان مادر بود به دختربرگ گروا، جورجیا، دختری با بیماری مزمن که از پایان وقت خود می ترسد، دل می بازد.