Storyline
جنجورینو لاگانا مردی فقیر سیسیلی است که با کارهای سطحی برای تأمین خانواده میجنگد در حالی که والدینش فشار میآورند تا در شمال به ثروتش برسد. او هرگز جزیره محبوبش را ترک نمیکرد اگر به عشق با دانا اگریا، همسر رئیس مافیا، دانی میافتاد نبود. برای فرار از انتقام، سوار قطار باربری میشود. در رویایی سنت توتینو به او ظاهر میشود و در ازای زندگی منضبط، از او محافظت میخواهد. او به این ترتیب به میلان میرسد و با آرمینا، زنی از کوچهها، آشنا میشود که او را به خانه میبرد و حامی و معشوق او میشود. اما سنت توتینو دوباره به جُنَری نازل میشود و او را به خاطر اینکه مردی نگهداری شده است سرزنش میکند: او باید کار کند و آرمیندا باید زندگیش را تغییر دهد.