خط داستانی
یک نگاه به خانه فقیر و نامرتب خانواده تونیسون نشان میدهد که هنوز چیزی کم است. خانم تونیسون مجبور است از دختر معلولش اثل، پسرش که هر چه میتواند به او کمک میکند و دختر بزرگترش که به هر نحوی کمک میکند، مراقبت کند. دانیل بریتون، یک دورهگرد جوان، اثل را در حین عبور میبیند و یکی از کالاهایش، یک گل شمعدانی، را به او میدهد که او بسیار سپاسگزار است. در روزهای بعد، وقتی دانیل عبور میکند، او دستش را به او تکان میدهد. یک روز او با یک پزشک میآید که اثل را به بیمارستان میبرد تا از او به خوبی مراقبت شود. پس از چند هفته، اثل در آغوش دوست سخاوتمندش به خانه برمیگردد و به طور کامل به سلامتی بازمیگردد. همه خوشحال میشوند و به ویژه دانیل که با یکی از خواهران اثل ازدواج میکند.