خط داستانی
در پادشاهی رومندا، پادشاهی سلطنت میکرد که تحت تأثیر محبوبش قرار داشت. او گردنبندی با ارزش فوقالعاده به او هدیه میدهد و از او میخواهد که هرگز آن را ترک نکند. در این زمان، پسرعمو بیپول پادشاه به او مراجعه میکند و درخواست وام میکند که رد میشود. محبوبه قول میدهد که برای او وساطت کند. کاردینال و محبوبه دشمنان سرسختی هستند و او برای انتقامجویی، حسادت پادشاه را برمیانگیزد. نقشه او این است که گردنبند گم شود و در جیب پسرعمو پیدا شود. این نقشه به خوبی پیش میرود و پادشاه این دو را به یک اتاق هوابند محکوم میکند، جایی که اگر خدمتکار که در نقشه کمک کرده بود، وحشتزده نمیشد و اعتراف نمیکرد، آنها خفه میشدند.