خط داستانی
هیتکاک به یک شهر کوچک میآید، جایی که مرغها و خوکها به اندازه مردم در خیابانها در حال رفت و آمد هستند. هدف او سرگرم کردن و تفریح مردم با شگفتیهای جادو و تردستی است. اما برنامههای او به طور ناگهانی با عشق ناگهانیاش به فلورا زابل، که نقش پیشخدمت هتل و معشوقه فتی آر باکل را بازی میکند، به هم میریزد.