خط داستانی
ماری وید، یتیمی که تحت سرپرستی خانوادهای کشاورز قرار دارد و آنها او را با کارهای سخت مشغول میکنند. آقای جنکینز، سرپرست خانواده، به ماری نزدیک میشود و او برای فرار از این وضعیت به همراه سگش زیپی به شهر میگریزد و به خاطر تقلید از یک گدا که خود را نابینا جا زده است، به دادگاه میرود.