خط داستانی
هنری شروین به وسیلهٔ کارشناس معدن، جیمز فلیمن، متقاعد میشود که معدنی که تمام پولش را در آن سرمایهگذاری کرده، بیارزش است، در حالی که فلیمن یک رگ طلای غنی را کشف کرده که آن را پنهان نگه داشته است. وقتی شروین به زودی پس از آن میمیرد، دخترش، بت، را به جان کنوود و خواهرش، کانستنس، میسپارد که اجازه میدهد بت فکر کند درآمدی دارد و او را به مدرسه شبانهروزی میفرستند در حالی که به طور مخفیانه برای حمایت از او کار میکنند. پس از بازگشت به خانه، فلیمن به او نزدیک میشود اما او او را رد میکند و او به او میگوید که معدن بیارزش است. با این حال، یک خواب او را به این باور میرساند که خلاف آن است و پس از تلاشهای بسیار، حقیقت و دوگانگی فلیمن را کشف میکند. جان عشق پنهانش را به او اعلام میکند و آنها ازدواج میکنند.