خط داستانی
دیری لین از ازدواج با فرد میلارد، که او را دوست دارد، به خاطر رابطه قبلیاش با مارک وینفیلد، خودخواهی میکند. وقتی او اعتراف میکند، فرد او را میبخشد و آنها در یک خانهی ساده خوشبخت زندگی میکنند تا اینکه صاحب خانه، که وینفیلد است، برای جمعآوری یک پرداخت معوقه میآید و ناگهان میمیرد. دیری، از اینکه فرد غایب ممکن است سوءتفاهم کند، با کمک یک مهمان و یک آشپز، جسد را پنهان میکند تا نیمهشب که آن را به حومه میبرند، اما جیرجیر پلهها توسط فرد شنیده میشود.