خط داستانی
پدر کِرک آنتونی از پسر ولخرجش بیزار است و او را به پاناما میفرستد. در آنجا توجه خانم ایدیت کورتلندت را جلب میکند. او سپس عاشق چیکیتا، دختر یک ژنرال پانامایی میشود، از طریق استیون کورتلندت شغف راهآهنی پیدا میکند و تصمیم میگیرد به چیزی تبدیل شود وقتی با آلن آلن، یک مزدور سیاهپوست ملاقات میکند. مرگ استیون کورتلندت به کِرک نسبت داده میشود تا اینکه ایدیت یادداشتی از خودکشی ارائه میدهد. او در شغل راهآهنش موفق میشود و با چیکیتا به ایالات متحده برمیگردد تا از پدرش عذرخواهی کند. این فیلم گم شده است.