خط داستانی
کارمند بانک جان هارت در آستانه ازدواج با ماری کلی است، اما او اصرار دارد که قبل از این اتفاق، جان باید سبیل بگذارد. این ایده او را به شدت مضطرب میکند و باعث میشود در کارش حواسش پرت شود، در حسابهایش کم بیاورد و اخراج شود. در حالی که نمیتواند شغل دیگری پیدا کند، به عنوان بازیگر اضافی در یک استودیوی فیلم نزدیک کار میکند تا پولی به دست آورد. یک روز، بازیگر اصلی فیلمی که جان در آن کار میکند با کارگردان بحث میکند و از صحنه خارج میشود. کارگردان عصبانی، جان را میبیند و تصمیم میگیرد به ستاره مغرور خود نشان دهد که میتواند از هر کسی یک ستاره سینما بسازد و جان را به جای او انتخاب میکند. به زودی مشخص میشود که جان استعداد واقعی در بازیگری دارد و قبل از اینکه متوجه شود، به یک ستاره تبدیل میشود. متأسفانه، "ستاره شدن" آنطور که جان فکر میکرد نیست.