خط داستانی
یک فروشنده کفش با انگیزه به نام هارولد، به طور ناخواسته با دختر رئیس ملاقات میکند و به او میگوید که یک تاجر چرم است. بقیه فیلم را او در حال پنهان کردن شرایط واقعیاش میگذراند، در فروشگاه و بعداً در یک کشتی. در تلاش برای تحویل یک نامه، او بعداً خود را در حال آویزان شدن از ارتفاع بالا بر روی داربست یک ساختمان مییابد.