خط داستانی
مردی و زنی در کافه و هتل نزد مرز بلژیک می رسند. مشتریان مرد را از روی توصیف پلیس می شناسند با نام آمدی لانژ که در پاریس کسی را کشته است. لانژ کارگری در چاپخانه بود و رئیسش مردی فریبکار و هرزگی بود که به کارگران دروغ می گفت. روزی فرار کرد تا از پرداخت دیونش فرار کند و کارگران برای ادامه کار همکاری تشکیل دادند. چه چیزی لانژ را قاتل کرد؟