خط داستانی
آلوئیس، وندلین، شانی و فرانز یک تعمیرگاه خودرو در وین اداره میکنند. یک شب، آلوئیس هانرل را که قصد خودکشی دارد از دانوب نجات میدهد و او را به خانهاش میبرد. اما زن خجالتی و کمحرف به زودی ناپدید میشود و با او مقدار زیادی پول از صندوق تعمیرگاه نیز گم میشود. آلوئیس ناامید میخواهد او را فراموش کند، اما سه دوستش به دنبال هانرل و پول میگردند. مشخص میشود که او همسر قاچاقچی کِریلیس است که او را مجبور به شرکت در کارهایش کرده است؛ به همین دلیل او تلاش به خودکشی کرده بود. وقتی کِریلیس مرده پیدا میشود، آلوئیس به عنوان قاتل مظنون میشود.