بدون بادبان
دونالد و گوفی یک قایق بادبانی اجاره میکنند. این قایق کمی غیرمعمول است: برای اجاره آن، یک سکه پنج سنتی در یک شکاف میگذارید و دکل و بادبان بالا میآید. متأسفانه، بعد از مدتی، آنها دوباره پایین میآیند. وقتی دونالد سکههایش تمام میشود، آنها در جزیرهای گیر میکنند. گوفی پیراهنش را به یک کشتی کروز که در حال عبور است تکان میدهد، اما آنها (و او) این را به عنوان یک سلام دوستانه اشتباه میگیرند. یک ماهی پرنده در قایق فرود میآید؛ در حالی که پسرها بر سر آن میجنگند، یک مرغ دریایی آن را میگیرد. آنها سعی میکنند مرغ دریایی را بزنند که بر روی سرشان نشسته است، با نتایج قابل پیشبینی. در نهایت، وقتی کوسهها دورشان میچرخند، سعی میکنند ماهیگیری کنند، با دونالد به عنوان طعمه ناآگاه. او در نهایت دوباره به قایق برمیگردد، جایی که منقار او در شکاف سکه میافتد و راهی برای بازگشت به خانه به آنها میدهد.