مانی
Mani
اریک منکل پس از شش سال آزاد میشود، او به خاطر قتل ویکتور اسمیت محکوم شده بود. یک دوست قدیمی کالج اسمیت به دنبال او میآید و میخواهد که منکل کار اسمیت را تمام کند. در همین حال، منکل با یک زن جوان آشنا شده که به دنبال اوست. جرل به اریک منکل اجازه میدهد ناپدید شود تا هیچکس ندانسته باشد که او هنوز زنده است. باربارا متوجه میشود که منکل با جرل زندگی میکند و به دنبال او میرود. جرل یک راز وحشتناک دارد.