مونیجی
Munimji
روپا با پدر بیوهاش، کاپیتان سورهش، و برادرش، شکر، زندگی مرفهی دارد. پس از بازگشت از خارج، به او گفته میشود که باید برای ازدواج با نامزدش، رتان، که پسر یکی از دوستان نزدیک سورهش است، آماده شود. همه چیز ناگهان تغییر میکند وقتی روپا با یک جوان خوشتیپ به نام راج ملاقات میکند و هر دو عاشق یکدیگر میشوند.