رفیقان
Comrades
یان ۲۲ ساله به شدت در تلاش است تا راه خود را در زندگی پیدا کند: شغفی که دوست دارد و یک ایده آل. در سن-نازیر، زادگاهش، او مانند پدرش، یک کارگر بیهدف، به زندگی خود ادامه میدهد. نامزدش، ژولیت، ارزشهای طبقه متوسط را دارد و تنها رویای یک زندگی راحت زناشویی را در سر میپروراند. نارضایتی او باعث میشود به پاریس برود، جایی که به عنوان کارگر خط مونتاژ در کارخانه خودرو بیلانکورت رنو مشغول به کار میشود. از شرایط کاری که او و همکارانش باید تحمل کنند خسته میشود و به زودی به یک فعال چپگرا تبدیل میشود...