خط داستانی
درacula یک قربانی بیگناه دیگر را میکشد و دکتر سوارد تصمیم میگیرد که وقت آن است که او را از روی زمین محو کند. مسلح به یک چکش و یک میخ چوبی، او به قلعه درacula میرسد و به درستی خونآشام کنت را از بین میبرد. اما روز بعد، دکتر فرانکنشتاین با دستیارش، مورفو، و یک جعبه بزرگ حاوی هیولا میرسد. با استفاده از خون یک خواننده بار که توسط خلقش ربوده شده، دکتر درacula را به زندگی بازمیگرداند و از او برای اهداف خود استفاده میکند. کنت و یک خونآشام زن همچنان شهر را ترور میکنند، بنابراین دکتر سوارد دوباره به سمت قلعه درacula میرود. متأسفانه، او توسط هیولای فرانکنشتاین مورد حمله قرار میگیرد و به حال مرگ رها میشود. امیرا، یک کولی، او را نجات میدهد و یک گرگینه را برای مبارزه با نیروهای شر احضار میکند...