خرچنگ برای صبحانه
Lobster for Breakfast
مارکو به کارلا، زن تاجر ثروتمند، ازدواج کرده است. او برای دو روز به ژنو میرود؛ او با مونيک، میزبان پرستار هواپیما، رابطهای مخفی دارد. پرواز کارلا لغو میشود و او به خانه بازمیگردد تا ماریو را به دام بیندازد. ماریو با کمک Enrico، همدوره مدرسه و فروشنده بیجان، که برای حفظ شغلش تقاضای خرید توالتها را میکرد، به امضای یک سفارش برای جعل همسر مونيک میرسد. کارلا آنها را برای اقامت شبانه دعوت میکند تا در یک میز شام کاری با تهیهکننده توسط همسر Enrico، ماتیلد، کار را به نتیجه برساند. Enrico شب را صرف پرهیز از او میکند و ماریو دنبال مونيک آماده است و کارلا میخواهد معاملهای ببندد. آیا این نمایش کمدی به خوشی پایان میرسد؟