خط داستانی
فرانز ژاویر استانهبین پسر جوانی است که در آستانه قرن بیستم تنها آرزویش پرواز است او این رویا را در دوران کودکستان و جوانی به عنوان تاجر در اسپانیا با خود همراه دارد سرانجام همه دارایی اش را برای ساخت نسخه ای از یک بالون هوایی سرمایه گذاری می کند او با صنعتی ها در آلمان دیدار می کند و از آنها می خواهد فرودگاه هوایی در اسپانیا بسازد اما وقتی می بیند نازی ها از میدان استفاده می کنند احساس خرده گیری پیدا می کند و برای اعتراض به آلمان می رود در آنجا به آسایشگاه روانی در لایپسیک فرستاده می شود بعد از جنگ جهانی دوم نوه اش و سایر بازماندگان در جستجوی او هستند و تنها آسایشگاه خالی را پیدا می کنند با استناد به رمان داو Luft-Schiff است با یادگارهای بیبگذار برای فروپاشی جهان در دوران پُرسی