خط داستانی
یک بهار، موش تصمیم میگیرد که میتواند تمیزکاری بهاری را برای مدتی نادیده بگیرد و شروع به ماجراجوییهایی با دوست جدیدش، رت، میکند. آنها به یک پیکنیک در کنار رودخانه میروند و در یک سفر کاروانی با تواد شرکت میکنند، تا اینکه تواد به ماشین جدیدش وابسته میشود و رانندگی بیپروا او باعث میشود که موش و رت به دنبال بدجر بروند تا به کنترل عادات ولخرجانه تواد کمک کنند. اما تواد از دست آنها فرار میکند و به خاطر دزدی، رانندگی بیپروا و بیاحترامی شدید، ۲۰ سال حبس از قاضی میگیرد. در حالی که تواد با فریبکاریهایش بر روی دختر زندانبان کار میکند و با لباس یک لباسشویی از زندان فرار میکند، بدجر سعی میکند تا تواد هال را از توطئههای ویسلها محافظت کند و به شدت کتک میخورد. و برای بازپسگیری تواد هال به یک برنامه حمله و همه چهار رفیق نیاز است.