مردی بدون memory
نُرم های شیوه های عمل در بیمارستان در این درام پیچیده وارونه می شود درباره اینکه چقدر حقوق به بیمارانی که با هنجاری همسو نیستند داده نمی شود. در آغاز قصه مردی در کنار جاده پیدا می شود و به کلانتری آورده می شود به عنوان فرد ولگرد احتمالاً، اما حافظه ندارد و به نظر می رسد قدرت های بیانی خود را از دست داده است. مأیوس و ناامید از تلاش های ناموفق برای گفتن حرف، کارکنان پلیس او را به بیمارستان می فرستند تا توسط روان پزشکان بررسی شود. پس از مدتی روشن می شود که او هرچه را در اطرافش می بیند می فهمد اما با گفتن صحبت نمی کند. این امر عمل های متضاد پرسنل بیمارستان را برمی انگیزد که درباره دلایل سکوت او شک دارند. اگرچه توضیحی در مورد علت این رفتار پیدا می شود، اما پزشکان و کارمندان سالم به نظر می رسند که به درمان نیز نیاز دارند.