موفق باشید، آقایان!
Good Luck, Gentlemen!
اُلِگ، کهنهسرباز ارتش آلمان، به درخواست همرزمان سابقش، ولاديمير، در سن پترزبورگ حاضر میشود. بهجای شغل نسبتاً پردرآمد و جای خواب مناسب که انتظارش را میبرد، در جنگلهای کاج گرفتار میشود؛ جایی که فرماندهان و سرهنگهای سابق ارتش در تانکها زندگی میکنند (ستون تانک آنها که گروه کودتاچیان به لنینگрад فرستاده بود، تا نصفه متوقف شد و فراموششد) و امرار معاششان از راه لباس پوشیدن بهعنوان کولیهاست، در حالی که دوستش به کارآفرینی خصوصی شیفته شده است. بهعلاوه، هر دو به آلوگا، دختر ایالتیای که برای تحصیل در مدرسه تئاتر به آن شهر آمده، ابراز محبت میکنند.