خط داستانی
جان-جان جوان و سیاهپوست است که با مادر و ناتنیش در حومهای کسلکننده در جنوب استکهلم بزرگ میشود. در یکی از آخرین روزهای تعطیلات تابستان، آنها دختر 10 سالهای به نام پاتریشیا را از غرق شدن در یک استخر عمومی در وینتر ویکن در دریاچه مِلَرن نجات میدهند. پدر او با دعوت از آنها به محله ثروتمند برومّا، از آنها قدردانی میکند. جان-جان با دخترش الیزابت آشنا میشود و به سرعت عاشق او میشود. اما برای به دست آوردن عشق او و رضایت پدرش راه طولانی در پیش دارد.