خط داستانی
دانشجوی معماری استلا پس از رد شدن طرحهایش برای حل کمبود مسکن هاوانا، به اقدام خودکشی میکشاند. این رویداد او را با پرستار خاکگرا و بدبین بیمارستان، ارسنتو، آشنا میکند. استلا او را برای شام به خانه دعوت میکند و او موفق میشود به همه حاضرین اهانت کند. بیآنکه مکانی آرام برای تنها بودن بیابد، در نهایت به خانهای از مستاجران متراژ پایین پناه میبرد و شهوتورزیشان سقف را فرو میریزد. آنها به دنبال عشق عمودی در آسانسور نیمهکار میگردند و مردم را در ساختمان مدرن بدون پله محبوس میکنند. در فرار از مسئولیتها، آنها پیوند عاطفی را در کنار جوی یک رودخانه کشور میسازند، اما باز با حضور کمونیستهای کوبایی که با مدارک و فرمها میآیند، مواجه میشوند چون زوجی زیر پلی خانهای میسازد. در میان ماجراجوییهای پر از شهوت، شهوت به عشق تبدیل میشود