خط داستانی
دختری جوان که تازه یک بعدازظهر را به بازی تنیس و عشق ورزی با مردی گذرانده، به طور تصادفی توسط یک کامیون از جاده منحرف میشود. او در یک جاده خاکی بنبست گیر میکند، جایی که شروع به ترسیدن از یک روانی با دهانی آبدار و پر از حرفهای بیمعنی میکند که همچنین یک کلونی از موشها را نیز دارد.