خط داستانی
آقای ماگو که نزدیکبین است، برای یک دور گلف به راه میافتد اما به جای اتوبوس شهری، به واگن زندان میرسد و در نهایت در زندان به شکستن سنگها مشغول میشود. او به رئیس زندان که او را با نگهدارنده زمین اشتباه میگیرد، درباره شرایط زمین گلف شکایت میکند و رئیس زندان او را بیرون میاندازد.