خط داستانی
وودی در حال خواندن داستان کلاه قرمزی است... و به زودی خود را در داستان مییابد زمانی که کلاه قرمزی گریان به او نزدیک میشود و میگوید که یک گرگ بدجنس در تمام سفرش به خانه مادربزرگش او را آزار داده است. وودی برنامهریزی میکند تا با گرگ شیطانی (و کاملاً احمق) تلافی کند و با کلاه قرمزی جا به جا شود و به خانه مادربزرگ او برود. گرگ وودی را در حال حمل یک پای سیب متوقف میکند و میگوید: "بگذار آن را به من بدهی" (نیازی به گفتن نیست، او واقعاً آن را میگیرد!).