خط داستانی
پسر ایندراناث بیمار است و گورو اومکاراناندا پیشنهاد میکند که او به الهه کاملا دعا کند. پسرش بهبود مییابد اما بدشانسی ایندراناث را دنبال میکند؛ پسر و دخترش میمیرند. ملکه/کالیانی نمیتواند غم را تحمل کند و تعادل روانیاش را از دست میدهد. الهه کاملا به صورت روپاسی، دختر اومکاراناندا تجلی مییابد. ویروذاناندا و پسرش تریبانگا تجلی ناراد و نارایان در زمین هستند. پادشاهی دوران سختی را میگذراند. اومکاراناندا دستگیر میشود و روپاسی به دیدار باستابش/ایندراناث میرود که به او جذب میشود. روپاسی برای جلوگیری از پیشرفتهای باستابش به خانه بیروذاناندا پناه میبرد. بیروذاناندا به ازدواج پسرش تریبانگا با روپاسی علاقهمند است. باستابش به دنبال روپاسی/کاملا میرود که او را کور میکند. در نهایت، خدایان معجزه خود را انجام میدهند و باستابش پشیمان بینایی و پادشاهیاش را بازمییابد.