خط داستانی
مارک ترویت رویای تبدیل شدن به یک سرمایهدار فولاد را در سر دارد، بنابراین خانهاش در روستا و معشوقهاش یونیتی را ترک کرده و به پیتسبورگ میرود. او به عنوان کارگر در کارخانه فولاد شروع میکند اما به زودی به سرپرست و سپس به مدیر تبدیل میشود. مارک با سرپرست کارگاه زندگی میکند، که دخترش کازیا به او علاقهمند میشود. اما ترویت به تنهایی به زادگاهش برمیگردد و کارخانه خود را میسازد. حالا که ثروتمند شده، با یونیتی ازدواج میکند، اما پول او را تغییر میدهد و این زوج طلاق میگیرند. در نهایت، مارک به پیتسبورگ برمیگردد، کازیا را پیدا میکند که هرگز او را فراموش نکرده و با او ازدواج میکند.