خط داستانی
رودی سرد رودخانه ای از کنار شهری میگذرد. بونگ یانگ دختر حدود شانزده سالی است که میخواهد اسکیت کند و دوستش باید درس بخواند، بنابراین او تنها میرود. پسری جوان او را تماشا میکند؛ او میافتد، او کمکش میکند و نامش را میپرسد. او به او میگوید اما در فرصت نخست از او فرار میکند و به خانهٔ دوستش باز میگردد. با تفکر بیشتر، او چگونه به احتمالاً اولین احساسات بالغ پاسخ خواهد داد؟