خط داستانی
بازرس فراری دودِی در خوابگاه کپری برای پناهندگان پناه می گیرد دودِی از بدشانسی رنج می برد دوست دخترش اجازه می دهد با عنوان همسر به او بسپارند چند مرد قوی رغبت دارند تا به او دست یابند و به نظر می رسد به زودی شغلی ندارد یک شب وقتی با چند آفریقایی از خانه در حال گذران است یکی از مردان آدرس بن لندری برای کمک به او می دهد دودِی عازم برلین می شود و با کفی بگوودوبوغو روبه رو می شود کوفی به او جایی برای زندگی می دهد و در کارگاه ساختمانی برایش کار می گیرد کارفرمایش با او به ناحق رفتار می کند و همکارانش از او متنفرند اما دودِی اجازه نمی دهد این اتفاق او را ناامید کند و انواع و اقسام کارهای جنون آمیز برای او اتفاق می افتد: اول با زن آلمانی برای پول ازدواج می کند، سپس در کارگاه ساختمانی گوسفندی را ذبح می کند و به زودی در یک رستوران کبابی کار می گیرد...