خط داستانی
هوانگ کیوکسیا لیموکوینگ در حقیقت عاشق فرزندان ثروتمند است و با وجود تاریکی پایان، اما تصمیم به ازدواج میگیرد در حالی که مادری بیگناه دست به فروپاشی داراییهای کیوکسیا میزند و همسر لیموکوینگ با زنی مناسب ازدواج میکند. کیوکسیا پس از آن به روستا پناه میبرد، عمه تولد استقلال حضانت را میدهد. چند سال بعد همسر لیموکوینگ فرزندی ندارد تا راه خاندان لین را گسترش دهد؛ زی کیان به خانواده لین بازمیگردد تا Renjieguizong را ترک کند، اما زندگی بدون مادر برای جوان زی کیان را نمیپذیرد و بارها به سمت مادر بازمیگردد، اما در تلاش برای بازگشت به مادر، با باران شدید روبهرو میشود و میمیرد. به خاطر این هیجان، کیوکسیا به زمین خوردن پلهها را به دست فراموشی میبرد و دیوانه میشود.