خط داستانی
آخرین آخر هفته تابستان است. مادر در حال آمادهسازی شیشهها برای ترشی زمستانی است، فرانویس که عاشق است برای گاوهایش در مقابل برادر کوچکش ژولیان کارائو میکند. در کارگاهِ پشت خانه، کاریم کارهای «غیرمجاز» انجام میدهد و رؤیای بازیگری را کنار میگذارد. در چند ساعت، کارخانه کنسروسازی جدید که پدر در آن کار میکند، افتتاح میشود. هیچکس انتظار سونیا را ندارد که همان صبح تصمیم میگیرد به آنجا بیاید.