خط داستانی
این داستان شما را ابتدا به میسلومری، یک روستای کوچک سیسیلی میبرد و به خانهٔ دون روگره، یک مالک ثروتمند زمین. دون روگره مردی با قلبی آهنین و به شدت متعصب نسبت به طبقات پایین است. پسرش، کُرادو، جوانی است که عاشق روزالیا، یک چوپان، است، اما دون روگره همیشه از اجازه دادن به ازدواج آنها و به رسمیت شناختن وینچنزینو، فرزندشان، به عنوان نوهاش، خودداری کرده است. در نهایت برای نابود کردن تمام امیدهای کُرادو، او روزالیا را از مزرعهاش که سالها در آن کار کرده بود، اخراج میکند. حتی دیدن رفتن او با وینچنزینو در آغوشش نیز او را نرم نمیکند. روزالیا ایدهآل زیبایی سیسیلی است و کاپیتان آلتیری، یک افسر در خدمت سلطنتطلبان، به شدت به او علاقهمند است، اما تمام تلاشهای او به شدت رد میشود. دون روگره و پسرش مدتهاست که برای آزاد کردن سرزمین مادریشان از دست سلطنتطلبان توطئه کردهاند و وقتی خبر ورود گاریبالدی را دریافت میکنند.