خط داستانی
کو سوک-یینگ از ازدواج ترتیب داده شدهاش که توسط پدرش هاك-مینگ دستکاری شده، ناراحت است. پسر عموی کو کوک-سان، چاو وای، جشن نیمهتابستان را قبل از ازدواجش با خانواده کوها میگذراند. او عاشق سان است. سان وقتی متوجه عشق او به خود میشود که او در آستانه ازدواج است، اما او به قدری ضعیف است که نمیتواند با نامزدی وای به مرد دیگری مخالفت کند. پسر سان، های-سان، بیمار میشود. از ترس نارضایتی بزرگترها، سان جرأت نمیکند به پزشک غربی مراجعه کند. در همین حال، اختلاف دیگری در میان اعضای خانواده بر سر زمین اجدادی به وجود میآید. وقتی به ناتوانی در مدیریت متهم میشود، سان بهطور خاموشی تقصیر را میپذیرد. وای به خاطر غم میمیرد و های-سان قربانی بدرفتاری میشود. سان از این دو ضربه ویران میشود. هاك-مینگ از سان میخواهد که مراسم ازدواج یینگ را ترتیب دهد. سان با دانستن نوع مرد نامزد یینگ، reluctant است. یینگ نمیخواهد در مسیر وای قدم بگذارد و برای حقوق خود میجنگد و با حمایت سان روشنفکر، برای شروعی جدید میرود.