خط داستانی
یک گروه تئاتر در حال اجرای مانون لِسکوت است که در آن دنیس بازی میکند. شوهر او یک الکلی بیمار است. خسته از حملات خشونتآمیز او و خواهان بازسازی زندگیاش، او فرار میکند و به یک پزشک پناه میبرد که او را به عنوان پرستار در کلینیکش استخدام میکند. اما یک پرستار حسود، کارآگاهی را برای تحقیق استخدام میکند و در نهایت گذشته دنیس را کشف میکند.