خط داستانی
راوی ورما، تاجر ثروتمندی که در آمریکا ساکن است، برای پسرش بابو که در سن پنج سالگی گم شده است اشتیاق دارد. همسر نابینایش هم همان روزی که بابو را از دست دادند فوت کرده است. با کمک دوستش اونیتان و وکیل راویندران، او به دروغ مرگ خود را اعلام میکند و آگهی برای یافتن پسرش منتشر میکند. سه نفر ظاهر میشوند که خود را بابو معرفی میکنند. هر سه نفر از آزمونهایی که راوی ورما، اونیتان و راوندران به آنها میدهند عبور میکنند و سردرگم میمانند که بابو واقعی کیست.