خط داستانی
کلیو موریان فکر میکند که شوهرش بیشتر به کار و دختر کوچکشان، نینا، توجه دارد تا به او. بنابراین، او با هِنری موردان فرار میکند. در بعدازظهر فرارشان، موریان که یک استاد باله است، در صحنه به شدت آسیب میبیند و پزشک به او میگوید که ستون فقراتش به قدری آسیب دیده که هرگز نمیتواند دوباره راه برود.