خط داستانی
هزل، دختر آسیابان، مورد توجه یک پسر روستایی و یک پسر شهری باکلاس قرار میگیرد. پدرش پسر روستایی را ترجیح میدهد، اما او با پسر شهری فرار میکند. قبل از اینکه بتوانند ازدواج کنند، همسر او ظاهر میشود و مراسم را متوقف میکند. هزل سعی میکند به پدرش برگردد، اما او او را طرد کرده است. او به رودخانه میپرد، اما توسط پسر روستایی نجات مییابد و او بعداً با او ازدواج میکند.