خط داستانی
جِرزا با برادران و خواهرزاده اش در خانه ای ساده کنار دریا زندگی می کند و خانواده با فروش صنایع دستی زندگی می گذراند. همسرش سانتیاگو دریانورد مفقود است. روزی مردی غریبه به نام روکه به خانه می آید و می گوید سانتیاگو در درگیری در بار کشته شده است. جِرزا از روکه میزبانی می کند و آن دو همبستر می شوند. او سپس Cassandra را اغوا می کند تا با او رابطه برقرار کند و روکه را برای داشتن رابطه با خواهرش Ulisses تحریک می کند. جِرزا متوجه می شود روکه که دارای راز ترسناک است، تهدیدی برای خانواده است.