خط داستانی
این داستان مبارزه مردی را برای غلبه بر عشق ارثیاش به نوشیدنی به تصویر میکشد. با اینکه او هنوز جوان است، دشمن خانوادهاش قبلاً چنگالهایش را به محکم بر روی جیمز گران فرو کرده است. او مردی با هوش بالا است، اما عاداتش او را به زندگی یک کارگر معمولی در یک کارخانه چوببری کوچک در رودخانه سنت جانز محدود کرده است. حدود دو سال قبل از آغاز داستان، او با جنی، دختر یک کشاورز کوچک که در نزدیکی کارخانه زندگی میکند، آشنا شده و عاشق او شده است. تحت تأثیر عشق بزرگ او، او موفق شده است بار خواستههای ارثیاش را کنار بگذارد. او به مدت سه ماه هیچ نوشیدنی نخورده است.