خط داستانی
رامولامه، دختر جوانی بیگناه، در خانهای از درا به عنوان خدمتکار کار میکند و مورد تجاوز و بارداری قرار میگیرد و او به دستور درا پسر را میکشد و رامولامه را میکشد. نَکسالها این کودک را پیدا میکنند و بزرگ میکنند. رامولامه که زخم دیده به وسیلهٔ یک زوج داختی مراقبت میشود که او را همچون خواهر خود میپرورانند. وقتی رامولامه پسر درا را که قصد زورگویی دارد میکشد، درا میخواهد او را بکشد، اما توسط رهبر نَکسال کومارانا نجات مییابد. او به رامولامه میآموزد چگونه علیه آزارگرانش شورش کند و میگوید نبرد از دست رفته نیست و به او شجاعت میبخشد. کومارانا در نبرد با دولتی که هر گونه مقاومت را ستم میبیند میمیرد و رامولامه زندگیاش را وقف جستجوی کسانی میکند که زندگیاش را به چنین رنجی بدل کردهاند.