خط داستانی
هند سرانجام از سلطه بریتانیا استقلال یافته است و نشانههایی از پیشرفت در میان مردم دیده میشود. یکی از این نشانهها در روستایی است که دو دوست دوران کودکی به نامهای جیت و ویجی در آن زندگی میکنند. ویجی با مادر و برادرش راتن زندگی میکند. راتن که در خارج از کشور زندگی میکند، به هند بازمیگردد و ایدههای جدیدی از پیشرفت و ترقی به همراه دارد. این موضوع با استقبال برخی از اهالی روستا، از جمله جیت و ویجی، مواجه نمیشود. راتن مکالمهای را میشنود که ویجی برادر واقعی او نیست و از ویجی میخواهد خانه را ترک کند، با وجود اعتراضات مادرش. ویجی با عزت نفس خانه را ترک میکند و راتن برنامهریزی میکند تا با جیت ازدواج کند و با همکاری برخی از اهالی روستا، نقشههایی برای پیشرفت خود بکشد و ویجی را مقصر جلوه دهد.