خط داستانی
یک مهندس جوان به نام آیدین پس از سالها تحصیل به عنوان مهندس معدن در لندن به زادگاهش برمیگردد. سلامی، صاحب یک شرکت چوب محلی، هزینههای تحصیل و زندگی آیدین را پرداخت کرده است. سلامی در گذشته کارفرمای پدر آیدین بوده و مانند برادر بزرگتر برای او عمل میکند و پیشنهاد میدهد که در خانهاش بماند. آیدین به عنوان مهندس ارشد در یکی از شرکتهای معدنی مشغول به کار میشود. از روز اول، آیدین با شیوههای معدنی که رحمی بی، صاحب شرکت، تحمیل میکند، مخالفت میکند. او دستور توقف معدنکاری را صادر میکند و با فروشندگان چوبی که چوبهای بیکیفیت برای حمایت از سازههای معدنی میفروشند، برخورد میکند.