خط داستانی
مردم دهکده مضایقه میکنند. زن از چاه آب میکشد اما دسته با چند ضربه به او میخورد. در حالی که سلمان تبر تیز میکند، ریش مشتری به کمر میرسد. کشاورز روی بیل میخورد و به او برخورد میکند. آهنگر وقتی داغ است نمیتواند آهن را بکوبد. سگ گرگ را دنبال نمیکند بلکه صاحبش را نیش میزند. موشی گربه را میخورد. در پایان روشن میشود تنها کاری که روستاییان معمولاً میتوانند انجام دهند، رقص ایلکی است. در دستهایشان ریشهها و داسها دارند.