خط داستانی
راشد خان جوان، پسر ارشاد سلطان، به همراه خدمتکار وفادارش به دیدن داییاش میرود که سالها او را ندیده است. در راه، آنها شاهد تلاش برای قتل یک سوارکار میشوند. ممد، که به شدت زخمی شده، به راشد هشدار میدهد که به روستای داییاش نرود، جایی که مرگ در انتظار اوست...