خط داستانی
او-بک، دهقان مهربان، زندگی سادهای را به عنوان کارگر مزرعه برای مالک ثروتمند، سون-یونگ، میگذراند. وقتی سون-یونگ متوجه میشود که پسرش، جائه-سوک، به دختر محلی، سون-یی، علاقهمند شده، با این رابطه مخالفت میکند و سون-یی را به ازدواج با او-بک مجبور میکند. با وجود دلشکستگی اولیه، سون-یی به مرور زمان به او-بک علاقهمند میشود و آنها دختری به نام سوک-هی دارند. اما وقتی جائه-سوک دوباره به زندگی سون-یی برمیگردد، او نمیتواند در برابر جذابیتهایش مقاومت کند و با او فرار میکند، و جائه-سوک مجبور میشود سوک-هی را به تنهایی بزرگ کند. سالها بعد، سوک-هی به یک زن بزرگسال تبدیل شده و در شهر کار میکند و با پدرش در تماس نزدیک است. اما یک سری تصادفات تهدید میکند که او-بک و سوک-هی به طور ناخواسته با جائه-سوک و سون-یونگ به طرز دراماتیکی دوباره ملاقات کنند.