خط داستانی
سه دوست به نامهای استپان، کلاژا و آنتون به همراه هم به کمپینگ در ساحل میروند و منتظرند که مدتی "مانند وحشیها" زندگی کنند و از تمدن و زنان فرار کنند. اما به زودی ورا و سیلویا ظاهر میشوند: دو دوستی که ادعا میکنند این مکان را برای خودشان تصاحب کردهاند زیرا پنج سال است که در این نقطه کمپینگ میکنند. مردان حاضر به عقبنشینی نیستند، بنابراین ورا و سیلویا چادر خود را درست در کنار آنها برپا میکنند و سعی میکنند مردان را بترسانند، مثلاً با گوش دادن به رادیو بهصورت بلند. استپان، کلاژا و آنتون تصمیم میگیرند که به این دو زن بیتوجهی کنند. بنابراین آنها برنامه خود را تغییر میدهند: میخواهند مردان را عاشق خود کنند و سپس تظاهر کنند که ناگهان در حال ترک هستند...