خط داستانی
ادِی برای تأمین خواسته های خانوادگی اش باید آن چه را لازم است انجام دهد. طی بیست و پنج سال گذشته به طور پنهانی به عنوان مردی سِتخوان کار می کند تا خانه رویاها و تربیت فرزند تنها و دخترش را فراهم آورد. ادِی نمی تواند احساسش را بیان کند بویژه اکنون که «دختر کوچک» او نامزد کرده و به زودی خانه را ترک می کند. چانتل believes فقط دو احساس دارد؛ عصبانی و خیلی عصبانی و فکر می کند پدرش فقط از درک او عاجز است. ادِی گیج است: «چه چیزی باید فهمید؟» در این میان، با ورود به دفترچه یادداشت چانتل، اسرار بیشتری ظاهر می شود که شامل موقعیت های خنده دار و ویران کننده است. ادِی طوفان را می گذراند و پس از فروکش کردن گرد و غبار، برای اکنون همه چیز خوب است.